محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4385
تاريخ الطبرى ( فارسي )
نخواهم گفت . پس او را به شكنجه كشيد و به سختى عذاب داد اما يك كلمه با وى نگفت آنگاه وى را ببرد ، در راه زيد بن تميم قينى همراه غلام خويش به نام سالم نفاط ، شربت سويقى از دانهء انار براى او فرستاد كه خبر به يوسف رسيد و زيد را پانصد تازيانه زد و سالم را هزار . گويد : وقتى يوسف به حيره رسيد ، خالد را پيش خواند ، با ابراهيم و محمد دو پسر هشام ، خالد را شكنجه كرد كه كلمه اى نگفت ، ابراهيم بن هشام صبورى كرد و محمد بن هشام بناليد . خالد يك روز زير شكنجه بود آنگاه ابزار دندانه دار [ 1 ] را روى سينه اش نهاد كه تا شب او را كشت و بيرون حيره در جبه اى كه به تن داشت به گور شد . و اين به گفتهء هيثم بن عدى در محرم سال صد و بيست و ششم بود . گويد : عامر بن سهلهء اشعرى بيامد و اسب خالد را بر قبرش پى كرد و يوسف هفتصد تازيانه به دو زد . ابو نعيم گويد : يكى مرا گفت : « وقتى يوسف خالد را آورد حضور داشتم ، چوبى خواست و برد و پاى وى نهاد ، آنگاه كسان بر آن ايستادند تا دو پايش بشكست به خدا يك كلمه نگفت و چين به چهره نياورد . پس از آن بر دو ساق وى نهادند تا بشكست ، آنگاه بر رانهايش نهادند ، آنگاه بر تهيگاههايش ، آنگاه بر سينه اش تا بمرد ، به خدا نه يك كلمه گفت ، نه چينى به چهره آورد . » گويد : وقتى وليد بن يزيد كشته شد خلف بن خليفه شعرى گفت به اين مضمون : « كلب و پيشروان مذحج « روحى را كه همه شب بانگ مىزد « و خواب نداشت خاموش كردند .
--> [ 1 ] كلمهء متن : مضرسه ، پيداست كه از لوازم شكنجهء آن روزگار بوده از مشخصات آن در متونى كه بدسترس داشتم چيزى بدست نياوردم . م